تبليغاتX

JavaScript Codes تنهایی
تنهایی
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387


تقديم به مسافري كه بي ريا آمد عاشقانه خواند و صادقانه گفت مسافري

كه مرغ عشق قفس تنهاييم را به سوي سراي مهر پرواز داد و مرهمي براي

زخم هاي قلب شكسته ام شد.


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:30 توسط : تینا |

چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387



ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:32 توسط : تینا |

چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387


I know you won't come back
می دانم که دیگر  باز  نخواهی گشت

Everything that was .Time has left is behind
هر چه که بود دیگه گذشته و
زمان اونو پشت سر گذاشته
 
I know that you won't return
می دانم که دیگر  باز  نخواهی گشت
What happened between us
اون چیزی که بین ما اتفاق افتاد
Will never be repeated
دیگه هرگز تکرار نخواهد شد
 
Even when a thousand years pass
حتی اگه هزار سال هم بگذره ,

it won't be enough to fade you away and to forget
.
کافی نیست واسه فراموش کردنت و خاطراتت رو از ذهنم محو کردن 
 
And now I'm here
 
و اکنون من اینجا هستم
Trying to turn valleys into cities
تلاش می کنم که دره ها را به شهرها بدل کنم
Mixing the Sky with the Sea.
آسمان و دریاها را در هم بیامیزم
 
I know I let you escape,
می دونم که من اجازه دادم و باعث شدم که از من بگریزی
I know I lost you
می دونم که تو رو از دست دادم
nothing can be the same;
هیچ چیز  دوباره مث قبل نمی شه
 
A millennium could be enough for you to forgive
هزار سال میتونه کافی باشه که منو ببخشی
 
I'm here, loving you
من اینجا هستم، عاشق تو
 
suffocating,
in photographs and scrapbooks,
  از نفس افتاده زیر باری از عکس ها و آلبوم ها
in objects and momentos
 وسایل و خاطرات لحظات با تو بودن
 
 can't comprehend
نمی تونم درک کنم
I'm driving myself mad
دارم دیوانه می شمc
Changing a foot for My own face
و دست و پامو گم کرده ام
 
The letters I wrote,
نامه هایی که نوشتم
I never sent
هرگز نفرستادم
 
It's all the matter of time and faith
مهم ، گذشت زمان است و وفاداری من به تو
A millennium with another thousand years...
و این که
هزار .هزار  سال
Are enough to love
کافی است برای عشق ورزیدن
 

If you still think something of me...
اگر هنوز درباره من فکر می کنی
You know I'm still waiting for you...
مطمئنا می دانی که هنوز منتظر تو هستم
 
bybye with a big smile


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:29 توسط : تینا |

چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387


همچون یک آواره ی خانه به دوش
در میان زندگی غلتیدم
در پشت درب های بسته زندانی شده ام
و هیچ دوستی برایم باقی نمانده
و دریای وجودم محصور شده
رها شده و تنهایم
ولی زندگی ِ من به آن راه خواهد یافت
همانند آب های رودخانه
که به دریا می ریزند
ولی زندگی ِ من به آن راه خواهد یافت
همانند آب که انسان
...به آن زنده است

ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:20 توسط : تینا |

سه شنبه چهاردهم خرداد 1387


نه اون غرور سرش می شد
نه اعتماد نه التماس
حیف عاشق کسی شدن
نه عاشق غریبه ام
اون می خواست که من بیافتم به زانوش
برو نفرین نمی کنم
خاطرخواهیت دروغ بود حتما
تو خلوتم با گریه ها
چقدر سرت شلوغ بود
تا من عشقم و بهت نشون دادم
طبق یه قانون از چشات مثل یه قطره افتادم
یادته گفتی سهممون از زندگی جدا ، جداست
حرف تو رو چشم منه اما اونم دست خداست
ولی بدون پشت سرت هنوزم دستام به دعاست
تو بودی گفتی ما دو تا به درد هم نمی خوریم
یه روز باید جدا بشیم دستای هم و ول کنیم
آخه چرا میگی که ما برای هم نمی مونیم
می نویسم که دیگه رو هیچکس دست نمی زارم
نه,نه,نه, این دروغه این دروغه می دونم
که هنوزم من اون و دوسش دارم
چرا عهدش و شکست؟
دل به یه غریبه بست؟
نه بگو چرا خدا
خدا بگو چرا؟


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:32 توسط : تینا |

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387



ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:28 توسط : تینا |

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
برای آرزوهایم که می میرند سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد

من کیستم؟
من غم فروش دوره گردم و با شادی بیگانه ام!
تنهایی را دوست میدارم!
همراز و هم آواز نامرادی هایم
از دنیا گریزانم و از کامرانیها چیزی نمیدانم....
من مرداب عظیم رنجها و دردهایم
ابرهای سیاه آسمان و آرزوهای طلایی و خنده ها را نمی شناسم
من غم فروش بی خانمانم
سالها پرسیدم از خود کیستم؟
چیستم؟
من غم فروش بی آزارم که غمم را با اشک چشم مبادله می کنم....!


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:26 توسط : تینا |

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387


یه رفیق بودی و...

صد تا درد سر بودیا...

اما...

از تو هیچ وقت نبریدم ،تو رو از خودم میدیدم

پشت سر همه غریبه رو به روم دیدم فریبه

اما فکر کردم کنارم شونه های یه رفیقه...

داشتم اشتباه می کردم

تو رفیق من نبودی

من تا آخر با تو بودم ،تو از اولم نبودی

داشتم اشتباه می کردم که تمام زندگیمو من به دستای تو دادم

حالا اینجا...

 تک و تنها...

 برگ خشک بی درختی غرق بادم

تو منو ساده گرفتی

زدی رفتی مفتی مفتی

اما اون روزو می بیمنم تو به زانو هات می افتی

زانو هات می افتی

 

 

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:24 توسط : تینا |

دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387


تولد تولد ...

تولدم مبارک


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:4 توسط : تینا |

جمعه نهم فروردین 1387


کاش دختری چوپان بودم


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:1 توسط : تینا |

RSS